Saturday, July 14, 2007

حیات بشر در تفكر مزدك هم سعادت دنیایی بود و هم سعادت جاویدان اخروی كه وسائلش را انسان می توانست در این جهان فراهم سازد. بر خلاف مانی كه می پنداشت، با زهد و دنیا ستیزی و دوری از لذت های مادی و مهار زدن بر نیازهای جنسی و سختی كشی می توان به خدا رسید، ولی در تفكر مزدك، بر آوردن امیال نفسانی و شاد زیستن و از نعمت ها بهره مند شدن، وسیله پیمودن طریق كمال روحی تلقی می شد. با مطالعه عقاید مزدك متوجه می شویم كه او عقیده داشت كه فقر و محرومیت، انسان را به فساد می كشاند و بر آوردن نیازهای فطری سبب اصلاح او می گردد
بر خلاف آن چه كه مخالفان سنتی مزدك ادعا می كنند، مزدك نه منادی مرام اباحی بود نه مذهب اشتراكی داشت و نه قیام او یك قیام ضد دینی بود. او منادی عدالت اجتماعی مبتنی بر تعالیم زرتشت بود. او دین داری خدا شناس و درد شناس بود كه می كوشید اراده خداوند را در جهان به اجرا در آورد و راه سعادت بندگان خدا را بگشاید. موفقیتی كه تعالیم مزدك در جلب لایه هایی از روحانیت زرتشتی و روشنفكران خاندان های اشرافی به دست آورد، ناشی از همین امر بود.
مزدك معتقد بود كه انسان ذاتا خیرگرا و شرستیز است، زیرا فطرت او میل به كمال دارد. طریق كمال او خیرگرایی و نیك اندیشی است، ولی آز انسان از فطرتش بیگانه می سازد و او را به راه شر و بدی می كشاند. آن چه سبب می شود كه آز، در كالبد انسان لانه كند و او را بفریبد، محرومیت او از نعمتها است.